جستجوی پیشرفته


تبلیغات

معنی لغت آذرنگی در لغت نامه دهخدا

آذرنگی

[ذَ رَ] (ص نسبي) منسوب به آذرنگ. || آتشي. برنگ آتش :
سيه را سرخ چون کرد آذرنگي
چو بالاي سياهي نيست رنگي.نظامي.

کلمات مشابه