جستجوی پیشرفته


تبلیغات

معنی لغت آذرپرست در لغت نامه دهخدا

آذرپرست

[ذَ پَ رَ] (نف مرکب)آتش پرست. عابدالنار. گبر :
چو پيروزي شاهتان بشنويد
گزيتي به آذرپرستان دهيد.فردوسي.
بر آن شهرها تازيان راست دست
که نه شاه ماند نه آذرپرست.فردوسي.
موبد آذرپرستان را دل من قبله شد
زآنکه عشقش در دل من آذر برزين نهاد.
معزّي.
بگفتا نگيرم طريقي بدست
که نشنيدم از پير آذرپرست.سعدي.

کلمات مشابه