جستجوی پیشرفته


تبلیغات

معنی لغت آدرنگ در لغت نامه دهخدا

آدرنگ

[رَ] (اِ) رنج. محنت. آفت :
از چشم بد اي مرا چو ديده
يک روز مباد آدرنگت.سنائي.
|| نيستي و نابودي و زوال :
مهرگان بر تو مبارک باد از گشت سپهر
جاه تو بي عيب باد و عمر تو بي آدرنگ.
معزي.
|| خدوک. غم. اندوه. || دمار. هلاک. || (ص) روشن. منور. شايد مخفف آدررنگ مرادف آذررنگ. و به معني آذرنگ بذال معجمه در تمام معاني آن نيز آمده است.

کلمات مشابه