جستجوی پیشرفته


تبلیغات

معنی لغت آخیه در لغت نامه دهخدا

آخیه

[خي يَ] (ع اِ) ميخ آخُر. جاي اسب بستن. ادرون. آنچه ستور را بدان بندند. آخُر اسب. (نطنزي). ميخ و گوشهء دوال که اسب را در آخر بر وي بندند. (صراح اللغه). رسني يا دوالي که هر دو طرف آن در ديوار يا در زمين نيک فروبرده باشند و ميان هر دو حلقه مانندي بيرون باشد که چارپاي بدان بندند. آريّ. اَخيه. || توسعاً، اسطبل. ج، اواخي : عن النبي صلي اللهعليه وسَلم انه قال مثل المؤمن کمثل الفرس في آخيته يجول و يرجع الي آخيته و انّ المؤمن يسهو ثم يرجع الي الايمان. (از عوارف المعارف امام سهروردي). || طناب خيمه. || حرمت. عهد.

کلمات مشابه