جستجوی پیشرفته


تبلیغات

معنی لغت آخش در لغت نامه دهخدا

آخش

[خَ] (اِ) قيمت. بها. ارز. ارزش. صاحب معيار جمالي کلمه را بمد الف و فتح خا ضبط کرده، و بيتي نيز براي دعوي خود ساخته است و ظاهراً اين درست نيست و اَخْش بر وزن بخش صحيح است، چنانکه عنصري گويد :
خود نمايد هميشه مهر فروغ
خود فزايد هميشه گوهر اخش.

کلمات مشابه