جستجوی پیشرفته


تبلیغات

معنی لغت آخریان در لغت نامه دهخدا

آخریان

(اِ) اَخْريان. جهاز. بتات. (مهذب الاسماء). اثاث البيت. سِلْعه. متاع. کالا. (زمخشري). قماش. مال التجاره: رسم آن بازار چنان بوده است که هرچه آخريان معيوب بودي از برده و ستور و ديگر آخريان باعيب، همه بدين بازار فروختندي. (تاريخ بخاراي نرشخي).
آخريان خرد سفته فرستم بدوست
هيچ ندارم دگر چون دل و جان نزد اوست.
عسجدي.
و اما حال وجود آخريان، از حال کواکب جنس آخريان نگرند. (کفايه التعليم در نجوم). چون دليل آخريان بدرجهء عاشر رسد يا درجهء طالع...... نرخ آخريان زيادت گردد. (کفايه التعليم).

کلمات مشابه