جستجوی پیشرفته


تبلیغات

معنی لغت آحاد در لغت نامه دهخدا

آحاد

(ع اِ) جِ اَحَد. يکان. (التفهيم). يک يک افراد و اشخاص : و قاضي فتوي داد که خون يکي از آحاد رعيت ريختن سلامت نفس پادشاه را، روا باشد. (گلستان). || مرتبهء اول از طبقات عدد.

کلمات مشابه