جستجوی پیشرفته


تبلیغات

معنی لغت آجیدن در لغت نامه دهخدا

آجیدن

[دَ] (مص) آجدن. آزدن. آژدن. نگندن. || منقور و مضرس کردن سطح سنگ آسيا با آسيازنه بهتر خرد کردن دانه را. رجوع به آژدن شود.

کلمات مشابه