جستجوی پیشرفته


تبلیغات

معنی لغت ابوالحسن در لغت نامه دهخدا

ابوالحسن

[ اَ بُلْ حَ سَ ] (اِخ) علي بن ابي زيد محمد بن علي نحوي استرآبادي، ملقب به فصيحي. در نحو شاگرد عبدالقاهر جرجاني و استاد ملک النحاه حسن بن صافي است. و ابوطاهر سلفي حافظ اصفهاني از فصيحي روايت کند. وي پس از خطيب تبريزي ديري تدريس نحو نظاميهء بغداد ميکرد و خطي در نهايت حسن و صحت داشت و کتب بسياري از ادب بقلم او متداول بوده است. عاقبت او را بعلت تعصب در تشيع از شغل تدريس عزل و ابومنصور جواليقي را بجاي او نصب کردند. وفات وي در ذي حجهء 516 ه . ق. به بغداد بود. ابن خلکان گويد علت نسبت او را به فصيح نميدانم شايد منسوب بکتاب الفصيح ثعلب باشد.

کلمات مشابه