جستجوی پیشرفته


تبلیغات

معنی لغت ابوالحسن در لغت نامه دهخدا

ابوالحسن

[ اَ بُلْ حَ سَ ] (اِخ) رزين بن معاويه بن عمار العبدري امام الحرمين سرقسطي(1) اندلسي. او در مائهء پنجم هجري ميزيست و او راست کتاب الجمع بين الصحاح السته و صاحب روضات گويد که از صاحب جامع الاصول نقل کنند که او در ذيل ترجمهء حديث ابوهريره (انّ الله عزّ و جل يبعث لهذه الامه علي رأس کُلّ مأه سنه من يجدد لها دينها) پس از آنکه مجددين رأس مائهء اول تا چهارم را برشمرده گفته است تازه کنندگان دين در مائهء پنجم از فقها امام ابوحامد غزالي و از محدثين عبدري و از قراء قلانسي است.
(1) - De Saragosse.

کلمات مشابه