جستجوی پیشرفته


تبلیغات

معنی لغت ابواسحاق در لغت نامه دهخدا

ابواسحاق

[اَ اِ] (اِخ) محمد ابراهيم [ کذا ]بن محمد بخاري متخلص به جويباري. از فضلا و علماي دورهء سامانيان بوده و شعر نيز مي سروده است:
به سبزه بنهفت آن لاله برگ خندان را
به ابر پنهان کرد آفتاب تابان را
بسوي هر دو مهش بر دو شاخ ريحان بود
بشاخ مورد بپيوست شاخ ريحان را
به ابر نيسان مانم کنون من از غم او
سزد که صنعت خوب است ابر نيسان را[ کذا ]
بيک گذر که سحرگاه بر گلستان کرد
بهشت کرد سراسر همه گلستان را.

کلمات مشابه