جستجوی پیشرفته


تبلیغات

معنی لغت ابواسحاق در لغت نامه دهخدا

ابواسحاق

[اَ اِ] (اِخ) ابراهيم بن ابي عون احمدبن ابي النجم. يکي از خاندان آل ابي النجم. اديبي فاضل و در بغداد از اعيان معاريف بشمار بود. او از اصحاب ابي جعفر محمد بن علي شلمغاني معروف به ابن ابي العزاقر است و به خدائي ابوجعفر محمد بن علي شلمغاني معتقد بود. آنگاه که ابن ابي العزاقر دستگير شد او را نيز گرفتار کردند و به ابواسحاق گفتند که بدو دشنام گويد و خيو بر وي افکند او را ترس بگرفت و بر خود بلرزيد و از اينرو او را نيز با ابن شلمغاني گردن زدند. از اوست: کتاب النواحي في اخبار البلدان. کتاب الجوابات المسکته. کتاب التشبيهات. کتاب بيت مال السرور. کتاب الدواوين و کتاب الرسائل. (از ابن النديم).

کلمات مشابه