جستجوی پیشرفته


تبلیغات

معنی لغت ابن هشام در لغت نامه دهخدا

ابن هشام

[اِ نُ هِ] (اِخ) ابومحلم محمد بن هشام بن عوف التميمي الشيباني السعدي اللغوي. ابواحمد عسکري گويد او امام لغت عربيت و علم شعر و ايام ناس است و اصل وي از اهواز باشد و در طلب حديث مراراً بمکه و کوفه و بصره سفر کرد و از سفيان بن عيينه و جماعتي استماع حديث کرد و به طلب عربيت بباديه شد و ديري نپائيد و علماي بسياري مانند زبيربن بکار و ثعلب و مبرد از وي روايت دارند. مرزباني از محمد بن يحيي و او از حسين بن يحيي روايت کند که الواثق بالله خليفه در خواب ديد که از خداي تعالي درخواستي تا او را ببهشت برد و برحمت خويش بپوشد و او را در زمرهء هالکين درنياورد. و در خواب شنيدي که گوينده اي گويد: در زمرهء هالکين درنيايد جز آنکس که قلب او مُرت باشد بامدادان خليفه از جلساء خويش تعبير اين خواب و معني کلمه مُرت بپرسيد کسي حقيقت آن ندانست پس ابامحلم را طلب کرد و او حاضر آمد و گزارش خواب خويش و معني کلمهء مُرت از وي سؤال کرد. ابومحلم گفت: مُرت زمين قفر بي گياه باشد و بنابراين گفتهء هاتف را معني اين است که در زمرهء هالکين درنيايد جز آنکس که دل او چون زمين مردهء بي نبات از ايمان خالي باشد واثق گفت گواهي از شعر که لفظ مرت در آن آمده باشد بيار. ابومحلم ديري بينديشيد و بيتي شامل اين کلمه بخاطر نياورد تا يکي از حضار گفت من شعري از بعض بني اسد بياد دارم و آن اين است:
و مرتُ مُرورات يحار بها القطا
و يصبح ذوعلم بها وَ هْوَ جاهل.
پس ابومحلم بخنديد و گفت گاهي انسان را از چيزهائي فراموشي آيد که از آنچه در آستين دارد بدو نزديکتر است پس صد شعر معروف از شعراي مشهور پي درپي بخواند که در همه کلمهء مرت بيامده بود و واثق هزار دينار به او بخشيد و منادمت مجلس خويش از او درخواست و او از قبول آن سر باز زد... مرزباني از احمدبن محمد عروضي حکايت کند که ابومحلم گفت آنگاه که من بمکه آمدم ملازمت درس ابن عيينه ميکردم و هيچ مجلس او از من فوت نميشد روزي بمن گفت اي پسر پشت کار و استماعي نيکو داري ولکن بهره اي برنميگيري گفتم چگونه گفت ازيرا که از سخنان من هيچ ننويسي گفتم من همه گفته هاي تو بدل سپارم و از بر کنم. و ازينرو بنوشتن حاجت نيفتد او را سخن من استوار نيامد و دفتر يکي از شاگردان برگرفت و گفت آنچه امروز گفتم بازگوي و من بي تحريف حرفي گفته هاي او باز بگفتم پس مجلس ديگر از دفتر باز کرد و آنرا نيز از بر بخواندم، ابن عيينه گفت زهري از عکرمه و او از ابن عباس روايت آرد که بهر هفتاد سال کسي پيدا آيد که همه چيز را بياد گيرد و فراموش نکند و با دست بر من زد و گفت گمان برم که تو آنکس باشي... و ابن سکيت گويد اصل ابومحلم از ايران است و مولد او بفارس باشد و به بني سعد منسوب است و از کتب اوست: کتاب الانواء. کتاب الخيل. کتاب خلق الانسان. مولد او در آن سال بود که منصور خليفه بحج شد، و وفات او در 245 ه . ق. بوده است. (نقل به اختصار از روضات). و ابن النديم در کتاب الفهرست بباب الکتب المؤلفه في الانواء نام او را برده و يکي از کتب انواء را بدو نسبت کرده است و نيز در موضع ديگر گويد: محمد بن سعد يا محمد بن هشام بن عوف السعدي، ابن السکيت گويد ابومحلم از مردم ايران و مولد او فارس است و نسبت او به بني سعد بولاء باشد. مؤرج گويد ابومحلم در حافظه بي نظير بود چنانکه شبي جزوي در پانصد ورق از من بعاريت بستد و فردا بمن بازآورد، بالتمام از بر کرده و چنانکه خود ابومحلم مي گفت مولد او بسالي است که منصور خليفه بحج شد. و در سال 248 وفات کرده است. و از کتب اوست: کتاب الانواء. کتاب الخيل. کتاب خلق الانسان. (از ابن النديم).

کلمات مشابه