جستجوی پیشرفته


تبلیغات

معنی لغت ابن واصل در لغت نامه دهخدا

ابن واصل

[اِ نُ صِ] (اِخ) جمال الدين ابوعبدالله محمد بن سالم. مورخ. مولد او به سال 604 ه . ق. وي در اول در شهر حماه مدرس بود و سپس او را به سال 659 بقاهره طلبيدند و بيبرس او را بجزيرهء صقليه نزد مَنفرد(1) بسفارت فرستاد و او مدتي دراز در صقليه با حرمتي تمام نزد مَنفرد سلطان مسيحي بماند و در آنجا کتابي مختصر در منطق به نام الانبروريه بکرد و اين کتاب در مشرق معروف به نخبه الفکر است. پس از بازگشت از صقليه قاضي القضاتي و مدرسي حماه بدو گذاشتند، و در 697 بدانجا درگذشت(2). ابن واصل در فقه و فلسفه و رياضي و تاريخ ماهر بود و از تأليفات ديگر اوست: مفرج الکروب في اخبار بني ايوب و ديگر التاريخ الصالحي و آن تاريخ عام است.(3)
(1) - Manfred. (2) - کشف الظنون.
(3) - مجلد اول اين کتاب در موزهء بريتانيا موجود است.

کلمات مشابه