جستجوی پیشرفته


تبلیغات

معنی لغت ابن واصل در لغت نامه دهخدا

ابن واصل

[اِ نُ صِ] (اِخ) محمد. از مردم فارس. در 265 ه . ق. با همراهي احمدبن ليث کردي به نام خليفه فارس را متصرف شدند لکن در معني قصد استقلال و استبداد داشتند. و آنگاه که معتمد خليفه حکومت فارس به موسي بن بغا داد و او در 361 عبدالرحمن بن مفلح را از دست خويش بفارس فرستاد ابن واصل در رامهرمز با عبدالرحمن جنگ کرد و عبدالرحمن هزيمت يافت و سپس اسير و کشته شد و ابن واصل در فارس مستقر گشت و از آنجا بقصد محاربهء با موسي بن بغا بجانب واسط رفت و در راه شنيد که يعقوب بن ليث صفاري فارس را بضبط خويش درآورد از اينرو بازگشت و در راه بسياري از لشکريان او از گرسنگي و گرما بمردند و خود او بفرار مجبور شد و در 263 اسير يعقوب بن ليث گرديد.

کلمات مشابه