جستجوی پیشرفته


تبلیغات

معنی لغت ابن مزاحم در لغت نامه دهخدا

ابن مزاحم

[اِ نُ مُ حِ] (اِخ) ابوالمفضل(1)نصربن مزاحم منقري کوفي. مورخ شيعي. وي در اواخر قرن دوم و اوائل قرن سوم هجري ميزيست و او را چندين کتاب در تاريخ است، ازجمله: کتاب تاريخ صفين و آن به طبع رسيده است اين کتاب مورد اعتماد مورخين بوده و از آن بسيار نقل کرده اند. کتاب عين الورده. کتاب اخبار مختار. کتاب نهروان. کتاب الغارات. کتاب مقتل الحسين. کتاب اخبار محمد بن ابراهيم و ابي السرايا. کتاب الجمل. کتاب المناقب. (از فهرست نجاشي).
(1) - کنيت او در فهرست ابن نديم، ابوالفضل آمده است.

کلمات مشابه