جستجوی پیشرفته


تبلیغات

معنی لغت ابن کیسان در لغت نامه دهخدا

ابن کیسان

[اِ نُ کَ] (اِخ) ابوالحسن محمد بن احمدبن ابراهيم بغدادي نحوي. خطيب در تاريخ بغداد نام او ياد کرده و گويد وي نحو از فريقين يعني کوفيين و بصريين فراگرفته و خلط دو مذهب ميکرد و رؤسا و اشراف بصحبت او گرد مي آمدند چنانکه غالباً صد اسب بر در خانهء او ايستاده بودي. وفات او به سال 299 ه .ق . بود. و از کتب اوست: کتاب مهذب. کتاب غريب الحديث. کتاب البرهان. کتاب علل النحو. کتاب مصابيح الکتاب. و ابن النديم جدّ او را بجاي ابراهيم، محمد بن کيسان آورده است و علاوه بر کتب مزبوره کتاب الحقائق و کتاب المختار و کتاب الوقف و الابتداء و کتاب القراآت و کتاب الهجا و کتاب التصاريف و کتاب المقصور و الممدود و کتاب الشاذاني في النحو (کذا) و کتاب المذکر و المؤنث و کتاب مختصرالنحو و کتاب معاني القرآن و کتاب المسائل علي مذهب النحويين مما اختلف فيه البصريون و الکوفيون را از او نام برده است، و گويد کيسان به معني غدر است در لغت سعديه و کيسان نيز نحوي بوده است.

کلمات مشابه