جستجوی پیشرفته


تبلیغات

معنی لغت ابن کرنیب در لغت نامه دهخدا

ابن کرنیب

[اِ نُ کَ / کِ / کُ] (اِخ)ابوالعلاءبن اسحاق بن ابراهيم بن يزيد کاتب، برادر حسين بن اسحاق متکلم. مهندس و رياضي، و او استاد ابوعمرو مغازلي بوزجاني در هندسه است. و ابوالوفا بوزجاني برادرزادهء ابوعمرو بواسطهء عم خويش شاگرد ابن کرنيب است.

کلمات مشابه