جستجوی پیشرفته


تبلیغات

معنی لغت ابن کثیر در لغت نامه دهخدا

ابن کثیر

[اِ نُ کَ] (اِخ) محمد بن کثير الفرغاني(1)، ملقب به حاسب، از مردم صغد. منجم فاضل ايراني و مقدم در صناعت خويش، معاصر مأمون عباسي. او بامر خليفه در تصحيح زيج بطلميوس مشارکت داشت. او راست: کتاب الفصول. کتاب اختيارالمجسطي. کتاب عمل الرخامات(2). رساله اي در اسطرلاب. کتاب في الحرکات السماويه و جوامع علم النجوم و اين کتاب را در 1669 م. مطابق 1079 ه .ق . گليوس(3)بلاطينيه ترجمه کرده و به طبع رسيده است.
(1) - Alfergani. Alfragan.
(2) - Les horloges solaires.
(3) - Golius.

کلمات مشابه