جستجوی پیشرفته


تبلیغات

معنی لغت ابن کثیر در لغت نامه دهخدا

ابن کثیر

[اِ نُ کَ] (اِخ) عبدالله بن کثير، مکني به ابوسعيد و يا ابوبکر. يکي از قراء سبعه از قراء مکه در طبقهء دويم. از موالي عمروبن علقمه الکناني و او از ابناء فارس يمن است که کسري براي طرد حبشه با کشتي به يمن فرستاد. وفات او به سال 120 ه .ق . بمکه و هم بدانجا مدفون است. (ابن النديم). و بعض اصحاب رجال کنيت او را ابومعبد داراني گفته اند. و مولد او هم بمکه در سنهء 45 ه .ق . بوده است. قرائت او را محمد بن عبدالرحمن مخزومي معروف به قنبل متوفي به سال 291 ه .ق . و ابوالحسين احمدبن محمد ملقب به بزّي متوفي به سال 270 روايت کرده اند. و داري يا داراني به معني بويفروش و عطار است و آن شغل پدر او بود.

کلمات مشابه