جستجوی پیشرفته


تبلیغات

معنی لغت ابن ظفر در لغت نامه دهخدا

ابن ظفر

[اِ نُ ظَ فَ] (اِخ) حجه الدين ابوعبدالله محمد بن ابي محمد صقلي. مولد او صقليه. در مکه پرورش يافته. کتابي باسلوب کليله و دمنه دارد موسوم به سلوان المطاع في عداون الاتباع(1) و آنرا به ابوعبدالله محمد بن ابي القاسم اهدا کرده است، در سال 554 ه .ق . متن عربي کتاب در قاهره به طبع رسيده و بترکي و ايتاليائي و انگليسي ترجمه شده است و آنرا بفارسي نيز بنام رياض الملوک في رياضات السلوک ترجمه کرده و شرح حال شيخ اويس جلايري را بدان افزوده اند، با تقديم و تأخيري در ابواب و فصول. و خيرالبشر بخيرالبشر. او در شهر حماه به سال 565 درگذشته است. (ابن خلکان) (بغيه الوعاه).
(1) - حاجي خليفه نام اين کتاب را سلوان المطاع في عدوان الطباع آورده است.

کلمات مشابه