جستجوی پیشرفته


تبلیغات

معنی لغت ابن صابونی در لغت نامه دهخدا

ابن صابونی

[اِ نُ] (اِخ) کمال الدين عبدالرزاق بن احمدبن محمد، و او را ابن فوطي نيز ميگفتند. از مشاهير علماي حديث و تاريخ و صاحب يد طولي در حکمت. مولد او به سال 642 ه .ق . و وفات 723. و گويند او از اخلاف معن بن زائدهء شيباني است. آنگاه که هلاکو بغداد را تسخير کرد او را ببردگي گرفتند و چون غنيمتي جنگي در سهم خواجه نصيرالدين حکيم طوسي معروف افتاد و او نزد خواجه بتکميل علوم و فنون خويش پرداخت و چون صاحب خطي نيکو بود آثار خواجه و کتب ديگر را براي او استنساخ ميکرد، آنگاه که حکيم طوسي رصدخانهء مراغه تأسيس کرد دستيار خواجه بود و سپس به بغداد شد و کتابداري مدرسهء مستنصريه بدو واگذاشتند و در اين وقت وي بمطالعهء تواريخ بسيار فرصت يافت و تأليفات کثيرهء او در اين زمان آغاز شد که از آنجمله است: مجمع الاَداب في معجم الاسماء علي معجم الالقاب و آن کتابي ضخيم است در پنجاه مجلد. دررالاصداف في غررالاوصاف در بيست مجلد. تلقيح الافهام في المؤتلف والمحتلف. تاريخ عالم از آغاز خلقت تا خراب بغداد. الدررالناصعه في شعراء المائه السابعه. الحوادث الجامعه و التجارب النافعه في المأه السابعه و او را بفارسي و عربي اشعار بوده است.

کلمات مشابه