جستجوی پیشرفته


تبلیغات

معنی لغت آبی در لغت نامه دهخدا

آبی

(ع ص) سرکش. نافرمان. بي فرمان. بازايستنده. انکارکننده. ممتنع. اَبي. آنکه سر باززند از. مکروه دارنده. کارِهْ. || آن گشن که بول بويد. (مهذب الاسماء). || (اِخ) آبي اللحم الغفاري؛ نام صحابي که گوشت را ناخوش داشتي.

کلمات مشابه