جستجوی پیشرفته


تبلیغات

معنی لغت آبلوج در لغت نامه دهخدا

آبلوج

(اِ) قند مکرر. (تحفه). قند سفيد. و آن را اَبْلوج نيز گويند و اُبْلوج معرب آن است :
تا آبلوج همچو تبرزد نشد بطعم
تا چون نبات نيست بپيش نظر شکر
بادا نهاده در دهن دولتت مقيم
دست نشاط و عيش بفتح و ظفر شکر.
پوربهاي جامي.

کلمات مشابه