جستجوی پیشرفته


تبلیغات

معنی لغت آبادان در لغت نامه دهخدا

آبادان

(اِخ) بندري است در مصب شط العرب موسوم بدماغهء گُسبه. درازاي آن 64 هزار گز و پهناي آن از 3 تا 20 هزار گز، حد شمالي و شرقي آن کارون و بهمشير [ بهمن شير ] و حد غربي شط العرب و جنوبي خليج فارس. عرض جغرافيائي آن 31 درجه و 21 دقيقهء شمالي و طول جغرافيائي آن 48 درجه و 17 دقيقهء شرقي، و فاصلهء آن تا اهواز 115 هزار گز است. سابقاً به مناسبت مقبرهء منسوب بخضر که در حوالي بهمشير است جزيره الخضر ناميده ميشده است. از 1327 ه . ق. ببعد شرکت نفت جنوب تصفيه خانه ها در شهر آبادان ساخته و نفت را با لوله ها از مسجد سليمان به اين شهر مي آورد، و طول لوله ها که ميان اين دو محل کشيده شده 220 هزار گز است. آبادان اکنون شهر و بندري مهم و يکي از مراکز تجارت ايران است، و در حدود سي هزار سکنه دارد. پلهاي متعدد براي بارگيري در آن ساخته شده و همه ساله متجاوز از ششصد کشتي براي حمل نفت به آنجا وارد و از آنجا خارج مي شود و هر ماهه چهل الي پنجاه کشتي در اين بندر بارگيري مي شود. و آبادان را به عربي عبادان گويند. رجوع به عبادان شود.

کلمات مشابه