جستجوی پیشرفته


تبلیغات

معنی لغت آب کشیدن در لغت نامه دهخدا

آب کشیدن

[کَ / کِ دَ] (مص مرکب)حمل آب از جايي. || بيرون آوردن آب با دلو و مانند آن از چاه و حوض و جز آن. نَزْح. || تطهير شرعي و نمازي کردن چيزي متنجس. || شستن جامهء صابون زده با آب خالص تا اثر صابون بشود. || آب کشيدن زخم و جراحتي؛ ريم و چرک پيدا کردن آن بسبب آلوده شدن با آب ناپاک. هو کشيدن. || آب کشيدن غذائي؛ خورنده را تشنگي آوردن.

کلمات مشابه