جستجوی پیشرفته


تبلیغات

معنی لغت آبشار در لغت نامه دهخدا

آبشار

(اِ مرکب) (از: آب، ماء + شار، از شاريدن به معني فروريختن، سکب) آب جوي و نهر بزرگ که از بلندي فروريزد. مصب. شَلاّله. || سنگ مشبک که بر دهانهء ناودانها نصب کنند.

کلمات مشابه