جستجوی پیشرفته


تبلیغات

معنی لغت آبستن گشتن در لغت نامه دهخدا

آبستن گشتن

[بِ تَ گَ تَ] (مص مرکب) آبستن شدن. رجوع به آبستن شدن شود :
اين بلايه بچگان را ز چه کس آمده زِه
همه آبستن گشتند به يک شب کِهْ و مِهْ.
منوچهري.
|| رشوه در خفا ستده بودن.

کلمات مشابه