جستجوی پیشرفته


تبلیغات

معنی لغت آب زندگی در لغت نامه دهخدا

آب زندگی

[بِ زِ دَ / دِ] (ترکيب اضافي، اِ مرکب) آب حيات. آب خضر. آب زندگاني. آب بقا. ماءالحيات. چشمهء خضر. چشمهء زندگي :
با که گويم در همه ده زنده کو
سوي آب زندگي پوينده کو؟مولوي.
ابر اگر آب زندگي بارد
هرگز از شاخ بيد بر نخوري.سعدي.
نشود آب زندگي ريزان
مگر از ديدهء سحرخيزان.اوحدي.
گر ز سوز تشنگي جانت بلب خواهد رسيد
از خضر مپذير منت بهر آب زندگي.
ابن يمين.
معنيّ آب زندگي و روضهء ارم
جز طرف جويبار و مي خوشگوار چيست؟
حافظ.
شاهدي از لطف و پاکي رشک آب زندگي.
حافظ.

کلمات مشابه