جستجوی پیشرفته


تبلیغات

معنی لغت آبرون در لغت نامه دهخدا

آبرون

(اِ)(1) نوعي از رياحين که پيوسته سبز بود و برگ آن نيفتد و پاي ديوارها و جاهاي سايه دار رويد و آن را به عربي حي العالم گويند و در طب بکار است و در آذربايجان بسيار باشد. (از برهان). هميشه جوان. هميشک جوان. بيش بهار. ميش بهار. ميشا. اذن القاضي. اذن القسيس. بعضي گويند بستان افروز است و خوردن آن با شراب کرمهاي دراز معده را برآورد. (از برهان).
.(لاتيني)
(1) - Sempervivum

کلمات مشابه