جستجوی پیشرفته


تبلیغات

معنی لغت سیمتن در لغت نامه دهخدا

سیمتن

[تَ] (ص مرکب) مرادف سيمبر است (آنندراج) کسي که بدن او مانند نقره سفيد بود (ناظم الاطباء) : سبک سيمتن پيش مادر بگفت از آن سيب و آن کرمک اندر نهفت فردوسي نگار من آن لعبت سيمتن مه خلخ و آفتاب ختنفرخي سهيل سيمتن گفتا تذروي ببازي بود در پائين سروينظامي مرا بعاقبت آن شوخ سيمتن بکشد چو شمع سوخته روزي در انجمن بکشد سعدي تا کي از سيم و زرت کيسه تهي خواهد بود بندهء من شو و بر خور ز همه سيمتنان حافظ.

کلمات مشابه