جستجوی پیشرفته


تبلیغات

معنی لغت ابومریم در لغت نامه دهخدا

ابومریم

[اَ مَ يَ] (ع اِ مرکب) پيادهء قاضي. فراش احضار مدعي عليه قاضي را.(1)
(1) - اين کلمه در يادداشتهاي من بود و در اين وقت که بتدوين آن مشغولم مراجعهء ثانوي بکتابهاي دسترس شد و جائي نيافتم.

کلمات مشابه