جستجوی پیشرفته


تبلیغات

معنی لغت ابومره در لغت نامه دهخدا

ابومره

[اَ مُرْ رَ] (اِخ) کنيت ابليس. (منتهي الارب) (مهذب الاسماء). شيطان. ابولبيني. ابليس. عزازيل. خناس. ابوخلاف. بومره. شيخ نجدي. ابوالعيزار. ديو:
همه چون غول بيابان همه چون مار صليب
همه بومره بخوي(1) و همه چون کاک غدنگ.
قريع الدهر.
|| فرعون. (المرصّع).
(1) - يا: نجدي. و رجوع به نسخه بدلهاي اين بيت در کلمهء غدنگ و کاک غدنگ در لغت نامهء اسدي چ طهران شود.

کلمات مشابه