جستجوی پیشرفته


تبلیغات

معنی لغت ابومحمد در لغت نامه دهخدا

ابومحمد

[اَ مُ حَمْ مَ] (اِخ) جعفربن محمد بن الحسين بن محمد بن موسي بن عبدالله بن الحسن بن علي عليهم السلام. شريف مکه. صاحب حبيب السير گويد: در آن اوان که العزيز بالله اسماعيلي در مصر بر مسند عزّت تمکن داشت شخصي را که موسوم بود به بکجور والي مکه گردانيد و ابومحمد جعفربن محمد بن الحسين بن محمد بن موسي بن عبدالله بن الحسن بن اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب عليهم السلام خروج کرد و بکجور را بقتل آورد و مدت بيست و دو سال در آن بلدهء فاخره باقبال گذرانيد و بعد از فوتش ولد او عيسي حاکم گرديد.

کلمات مشابه