جستجوی پیشرفته


تبلیغات

معنی لغت ابومالک در لغت نامه دهخدا

ابومالک

[اَ لِ] (اِخ) ابن برعش. سلطان يمن از بني حمير. او پس از پدر خويش برعش مالک تخت و تاج شد و مدت پنجاه سال پادشاهي راند و بعضي گفته اند او در اواخر دولت خود بجانب شمال لشکر کشيد و تا ظلمات برفت و براه درگذشت و امرا و ارکان دولت وي بيمن بازگشتند و پسر او موسوم به اقرن را بپادشاهي برداشتند. رجوع به حبيب السير چ طهران ج 1 ص 92 شود.

کلمات مشابه