جستجوی پیشرفته


تبلیغات

معنی لغت ابولیث در لغت نامه دهخدا

ابولیث

[اَ لَ] (اِخ) طبري گرگاني. شاعري از مردم جرجان و مضجع او نيز بدانجاست و از زمان و ممدوح و ديگر اخبار او چيزي در دست نيست. او راست:
دلم ميان دو زلفت نهان شد اي مه روي
ز بهر آنکه ز چشمت همي بپرهيزد
نبيني آن که چو مر زلف را بشانه زني
سر دو زلف تو در شانه مي درآويزد؟
همي بترسم کو را برون برد ز ميان
چو ديد چشمت و زو رستخيز برخيزد
و گر بخسبد يک چشم زخم وقت سحر
نسيم زلف تو آن خفته را برانگيزد
و گر ببيند غماز غمزهء تو دلم
هلاک جان بود ار جان از او بنگريزد.
و نيز:
چيست اين باژگونه طبع فلک
گاه ديويست زشت و گاه ملک
ز بس اين پرگزافه قسمت او
از حقيقت دلم کشيده بشک
بي خرد زو نشسته تکيه زده
زير ديباي زر و خز و فنک
باخرد را از او بجامهء خواب
زبرش آتش است و زير خسک
گوئي ار دهر داد کرد و کند
اين چنين داد کي بود ويحک
درک الاسفل است جاي اميد
بدَرج کي رسد کسي ز درک
نيک بختي چو آب و من سمکم
او ز من دور چون سما ز سمک
ديريابست تا کي اين گله زو
بجهان دم مزن ز لي و ز لک
فلک از طبع برنگردد تو
بي تکلف مکن گله ز فلک.
رجوع به لباب الالباب چ برون ج 2 ص 66 و رجوع به مجمع الفصحاء ج 1 ص 81 شود.

کلمات مشابه