جستجوی پیشرفته


تبلیغات

معنی لغت آبخواره در لغت نامه دهخدا

آبخواره

[خوا / خا رَ / رِ] (اِ مرکب)ظروف سفالينه که در آن آب يا شراب آشامند. آنچه که در آن آب توان خورد از سبو و جز آن :
همه آبخواره بيني که ز ما کنند مستي
اگر آبخواره سازند ز خاک ما سبويي.
قاسم انوار.
|| (نف مرکب) آبخوار.

کلمات مشابه