جستجوی پیشرفته


تبلیغات

معنی لغت ابول در لغت نامه دهخدا

ابول

[اُ] (ع مص) بالا کشيدن و دراز شدن گياه بآن حدّ که شتر تواند چريد. || بعلف بسنده کردن شتر از آب. بسنده کردن ستور بگياه تر از آب. (تاج المصادر بيهقي). || بازايستادن مرد از آرميدن با زن خويش. || پارسا شدن. || گذاشته شدن اشتر بچرا بي ساربان و غائب شدن يا وحشت نمودن شترها.

کلمات مشابه