جستجوی پیشرفته


تبلیغات

معنی لغت ابوکبشه در لغت نامه دهخدا

ابوکبشه

[اَ کَ شَ] (اِخ) وجز(1) يا جزء(2). مردي بروزگار جاهليت از بني خزاعه، پدر قبله و قبله مادر وهب و وهب پدر آمنه مادر رسول صلوات الله عليه. او از عبادت ارباب کثيرهء عرب سر باز زد و به پرستش شعري العبور يعني بنوعي از يگانه پرستي بسنده کرد و آنگاه که حضرت رسول اکرم صلي الله عليه و آله مردمان را به الله واحد قهار ميخواند و از پرستش خدايان گوناگون منع مي فرمود مشرکين به او عليه السلام کنيت ابن ابي کبشه دادند و اين از راه تشبيه او به ابي کبشه در دعوت بتوحيد و هم اشارت به نسبت او از سوي مادر به ابي کبشه بود. و اقوال ديگر نيز در وجه اين انتساب هست.
(1) - منتهي الارب.
(2) - المرصّع، لابن اثير الجزري.

کلمات مشابه