جستجوی پیشرفته


تبلیغات

معنی لغت ابوکامل در لغت نامه دهخدا

ابوکامل

[اَ مِ] (اِخ) مظفربن مدرک بغدادي. از ابناء خراسان. محدث است و يحيي بن معين از او روايت کند.

کلمات مشابه