جستجوی پیشرفته


تبلیغات

معنی لغت ابوکامل در لغت نامه دهخدا

ابوکامل

[اَ مِ] (اِخ) شجاع بن اسلم بن محمد بن شجاع الحاسب. از اهل مصر. او حاسبي عامل و فاضل بود و او راست: کتاب الفلاح. کتاب مفتاح الفلاح. کتاب الجبر و المقابله. کتاب العصير. کتاب الطير. کتاب الجمع و التفريق. کتاب الخطائين. کتاب المساحه و الهندسه. کتاب الکفايه. (ابن النديم). و کتاب جبر او را اصطخري حاسب شرح کرده است. (از ابن النديم). و ابن النديم در موضع ديگر اين کنيت را آورده بي اسم و نسب و کتاب الجبر و المقابله را به او نسبت کرده و گويد: علي بن احمد عمراني موصلي را بر اين کتاب شرحي است و ظاهراً اين ابوکامل مطلق همان ابوکامل شجاع بن اسلم صاحب ترجمه است.

کلمات مشابه