جستجوی پیشرفته


تبلیغات

معنی لغت ابوکالنجار در لغت نامه دهخدا

ابوکالنجار

[اَ لِ] (اِخ) گرشاسف دوم، علاءالدوله امير خاصبک ملقب به حسام اميرالمؤمنين پسر ابومنصور علي بن فرامرز بن ملک العادل علاءالدوله محمد بن دشمن زيار. پنجمين پادشاه سلسلهء کاکويهء اصفهان و همدان. دورهء حکمراني او از 488 تا حوالي 513 ه . ق. بوده است و شهمردان بن ابي الخير کتاب نزهت نامهء علائي را پس از سال 488 ه . ق. بنام او کرده است.

کلمات مشابه