جستجوی پیشرفته


تبلیغات

معنی لغت ابوکالنجار در لغت نامه دهخدا

ابوکالنجار

[اَ لِ] (اِخ) ملقب به فخرالدوله و فلک الامه، از دست خلافت. ابن فناخسره. رجوع به آثارالباقيه ص 133 شود.

کلمات مشابه