جستجوی پیشرفته


تبلیغات

معنی لغت ابوکالنجار در لغت نامه دهخدا

ابوکالنجار

[اَ لِ] (اِخ) انوشيروان بن منوچهربن قابوس. او قائم مقام پدر شد و نسبت به سلطان مسعود غزنوي اظهار اطاعت و انقياد نمود اما در وقتي که سلطان بحدود جرجان رسيد ابوکالنجار بتکليفات مالايطاق مکلف شد. بنابر آن جرجان را بازگذاشته در بعض قلاع متحصن گرديد و هم آنجا روزگار ميگذرانيد تا در سنهء 441 ه . ق. بملک آخرت نقل کرد. (حبيب السير ج 1 ص 355).

کلمات مشابه