جستجوی پیشرفته


تبلیغات

معنی لغت آسا در لغت نامه دهخدا

آسا

(نف مرخم) مخفف آساي. آسايش دهنده. آسايش گيرنده: تن آسا. جان آسا. دل آسا. روان آسا. کم آسا :
کم آسا و دمساز و هنجارجوي
سبکياب و آسان رو و تيزپوي(1).اسدي.
|| آراينده يا آسايش دهنده :
در گه کين معرکه آراي رزم
در دم عيش انجمن آساي بزم.کاتبي(2).
(1) - در صفت اسب.
(2) - کلمهء آسا و آساي گاهي امر است از آسايش :
تو فردا برآساي تا من سپاه
بيارم ز ايرانيان کينه خواه. فردوسي.
اسب چه طاقت تو دارد، زين بر مه نه
تخت چه درخور تو باشد، بر چرخ آسا.
رضي الدين نيشابوري.
بکش از راه جستجويش پا
از تک و پوي يک زمان آسا. رکن الدين بکراني.

کلمات مشابه