جستجوی پیشرفته


تبلیغات

معنی لغت آس در لغت نامه دهخدا

آس

(اِخ) نام قومي از ايرانيان، ساکن قفقاز مرکزي. زبان اين مردم لهجه اي از فارسي است و ايشان را ايرُن و اِس و اُسِت(1) نيز نامند. و آنان مردمي قوي با مويهاي خرمائي و چشمهاي آسمانگونه باشند و در قديم پادشاهي و مملکتي به همين نام داشته اند. عدهء کنوني آنان نزديک 200 هزار تن است. و نسبت بدان آسي و جمع آن آسيان است. و رجوع به آسيان و آزاد و آزاده شود. || نام قريه اي از فارس. || نام شهري در دشت قپچاق. || نام مرکز بلوک ديکلهء قراجه داغ آذربايجان.
(1) - Irons. Esses. Ossettes.

کلمات مشابه