جستجوی پیشرفته


تبلیغات

معنی لغت آزگار در لغت نامه دهخدا

آزگار

[زِ] (ص) تمام. کامل. تخت. شمرده. اَجْرَد. آزاد. جَرْداء: شش ماهِ آزگار. يک سال آزگار.

کلمات مشابه