جستجوی پیشرفته


تبلیغات

معنی لغت آزرده کردن در لغت نامه دهخدا

آزرده کردن

[زَ دَ / دِ کَ دَ] (مص مرکب) رنجانيدن: آزرده کردن بوعبدالله از همه زشت تر بود. (تاريخ بيهقي). || خستن به نيش :
آزرده کرد کژدم غربت جگر مرا
گوئي زبون نيافت ز گيتي مگر مرا.
ناصرخسرو.

کلمات مشابه