جستجوی پیشرفته


تبلیغات

معنی لغت آزدن در لغت نامه دهخدا

آزدن

[زْ / زَ / زِ دَ] (مص) آژدن. رجوع به آژدن شود. || بي قرار[ ي کردن ]. (مؤيدالفضلاء) :
تا هزارآوا از سرو برآورد آواز
گويد او را مزن اي باربد رودنواز
که بزاريّ وي و زخم تو شد از هم باز
عابدان را همه در صومعه پيوند نماز
تو بدو گوي که اي بلبل خوشگوي مياز
که مرا در دل عشق است بدين نالهء زار.
منوچهري.

کلمات مشابه