جستجوی پیشرفته


تبلیغات

معنی لغت آزادکرد در لغت نامه دهخدا

آزادکرد

[کَ] (ن مف مرکب) آزادکرده. آزادشده. عتيق. معتق. محرّر. مولي : همه گفتند ما فرمان تو کنيم و بنده و آزادکرد تو باشيم. (تاريخ سيستان).
من آزاد آزادکردان اويم
که بنده ست چو من هزاران هزارش.
ناصرخسرو.

کلمات مشابه